حالادانستن اين لازمي است كه مابدانيم منازل برچندقسم است.
منازل برچهارقسم است 1ـ منزل مسكوني 2ـ آن منزلي كه درآن ديگري هم سكونت دارد 3ـ آن منزلي كه سكونت فعلي وعدم آن، هردودرآن،محتمل باشد 4ـ آن منزلي كه براي سكونت شخص خاصي نباشد. باب مهمي ازآداب معاشرت قرآني كه اگربراي ملاقات كسي مي رويد،نخست بايدازاواجازه بگيرير،بدون اجازه به خانه ي كسي واردنشويد.متأسفانه همانقدركه شرع مقدس اسلام دراين باره اهتمام نموده است،واحكام مفصل آن رادرقرآن نازل نموده،ورسول خدا(ص)،باقول وعمل خويش نسبت به آن تأكيدشديدي رواداشته همانقدرمسلمانان امروز،ازآن غفلت ورزيده اند،تاجايي كه مردمان صالح وباسوادهم آن راگناهي نمي پندارند،ودرفكرعمل به آن نيستند،ملتهاي تهذيب يافته ديگرآن راانتخاب نموده،معاشرت خويش رااصلاح كرده اند.ولي مسلمانان دراين باره ازهمه عقب مانده اند،ازجمع احكام اسلامي نخست نسبت به اين موضوع سستي پيش آمد،درهرصورت اجازه خواستن،دستورواجب العمل قرآن است كه كوچكترين تبديل وسستي درآن راحضرت ابن عباس((رضمرادف باانكارآيه قرارداده است.واكنون مردم ، اين احكام راچنان ازنظرانداخته اندكه گويااين آيات ازاحكام قرآن نيستند.إنالله وإنااليه راجعون.
حِكَم ومصالح«اجازه خواستن»
مصلحت اول:جائي راكه حق تعالي براي سكونت انسان به اوعنايت فرموده است،چه ملك اوباشدوچه منزل اجاره اي،اين خانه،مسكن اوست،وهدف اصلي ازمسكن اين است كه اودرآن ازسكونت وراحتي برخوردارباشد،جائي كه قرآن عزيزاين نعمت گرانمايه خويش راذكرنموده،نيزبه اين اشاره نموده است كه((جعل لكم من بيوتكم سكنا))يعني!خداوندمتعال خانه هاي شماراوسيله سكون وراحتي شماقرارداده است.واين سكون وراحتي وقتي برقرارمي شودكه انسان بدون مداخله ديگري درخانه ي خودطبق نيازخويش به آزادي بتواندكاربكندواستراحت نمايد،وخلل،مرادف باازبين بردن مصلحت اصلي خانه مي باشد،كه اين موجب بزرگترين ايذاست،اسلام آزاردادن ديگري رابه ناحق،حرام دانسته است،دراحكام اجازه خواستن يكي ازمصلحتهاي بزرگ اين است،كه ازخلل درآزادي ديگران وايذارساني به آنان جلوگيري به عمل مي آيد،كه اين فريضه عقلي هرانسان شريف مي باشد.مصلحت دوم:انسدادبي حيايي وفواحش است،كه درورودبه خانه ي كسي بدون كسب اجازه،احتمال مي رودكه برزنان بيگانه نظربيفتدوشيطان دردلهامرض ايجادكند،وبانظربه اين مصلحت،قرآن كريم احكام اجازه خواستن رامتصل به حدزناوحدقذف و..بيان نموده است.
مصلحت سوم:اين است كه انسان گاهي به تنهايي درخانه خودبه اموري مشغول مي شودكه اطلاع يافتن ديگران رابرآن ،مناسب نمي داند،واگركسي بدون كسب اجازه،واردآن خانه بشودچيزي كه مي خواست آن راازديگران پوشيده نگه دارد،ازآن اطلاع مي يابد،درپي دريافت رازديگران به زور،هم گناه وموجب ايذاي آنهامي باشد،وبرخي ازمسائل اجازه خواستن درخودآيات ذكرگرديده است.
مسئله؟اول:
دراين آيه به(ياايهاالذين آمنوا)كه براي مردان استعمال مي گرددخطاب شده،ولي زنهاراهم شامل مي شود،چنان كه عموم احكام قرآنيه بدين شكل مردان راخطاب كرده وزنهاهم درآنهاشامل مي باشند،هم چنان كه زنان صحابه هم اين رويه راداشتند، كه اگربه خانه ي ديگري مي رفتندجلوتراجازه مي گرفتند.حضرت ام اياس مي فرمايد:ماچهارزن بيشترنزدعايشه صديقه رضی الله عنهامي رفتيم وقبل ازورودبه خانه،اجازه مي گرفتيم،وقتي اواجازه مي دادداخل خانه واردمي شديم[1].
مسئله دوم:
ازعموميت اين آيه معلوم مي شودكه قبل ازورودبه خانه ي ديگري،حكم اجازه خواستن عام است،كه زن ومردومحرم وغيرمحرم همه راشامل مي شود.زني پيش زني برود،يامردي پيش مردي،برود،برهمه واجب است كه كسب اجازه كنند، هركسي هركجاكه مي خواهدبرودكنارمادر،خواهر، و...بايداجازه بگيرد.امام مالك درموطا ازعطاء بن يسار مرسلاًروايت كرده است كه كسي ازرسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم پرسيدند:آيا من به هنگام رفتن پيش مادرم هم اجازه بخواهم؟آن حضرت فرمود!آري،اجازه بگير.اوعرض كرد:يارسول الله!من بامادرم درآن خانه سكونت دارم،آن جنابص فرمود: بازهم بدون اجازه درخانه اش نرو،اوبازعرض كرد:يارسول الله،من هميشه درخدمت اوهستم،بازهم آن حضرت فرمودند:بدون اجازه واردخانه نشو،آيا تومي پسندي كه مادرت رادرحالت برهنگي ببيني؟ عرض كرد:خير،آن حضرت>فرمود:ازاين جهت اجازه بگيركه احتمال داردبنابرضرورتي برهنه باشد.[2]
مسئله سوم:
اگرچه درواردشدن به خانه اي كه تنهاهمسرآن درآن سكونت داشته باشد،اجازه خواستن واجب نيست،ولي مستحب وطريق سنت اين است كه درآن هم،ناگهان وبدون آگهي واطلاع واردنشود،بلكه قبل ازورودبه آن باصداي كفش ياتنحنح،به آنهااطلاع بدهد،وسپس داخل گردد،همسرحضرت عبدالله ابن مسعود مي فرمايد:هرگاه عبدالله ازبيرون واردخانه مي شد مارااطلاع مي دادبادرزدن وازآمدن خودمارااطلاع مي داد تامارا درچنين وضعي نبيندكه ناپسندش بيايد.وابن جريج ازحضرت عطاءپرسيد؟آياهنگام رفتن پيش همسرخودهم اجازه لازم است ؟ فرمود : خير،ابن كثيربانقل اين رروايت فرموده است كه مرادازآن اين است كه اجازه كنارهمسرواجب نيست ولي مستحب واولي هست كه اجازه بگيرد.
طريقه مسنون اجازه خواستن
طريقه اي كه دراين آيه نشان داده شده اين است(حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا) يعني!درخانه كسي داخل نشويدتازمانيكه دوكارراانجام نداده ايد.1ـ استيناس كه معني لغوي آن طلب انس است،ومرادازآن درنزدجمهورمفسرين اجازه خواستن است.يعني اينكه كسب اجازه كنيد.چونكه بااين كسب اجازه مخاطب مأنوس مي شود.با شما انس مي گيردومتوحش نمي شود.ولي كاردوم اينكه براهل آن خانه سلام كنيد.يعني اينكه اول كسب اجازه وقتيكه داخل شديد سلام كنيد.خوب چونكه بحث ماخلاصه است نمي خواهيم زيادتوضيح واختلافات راذكركنم به هرحال طريقه اجازه گرفتن آن هم به صورت مسنون همين دوفعل ضروري است كه متأسفانه امروزه به اين اهميت داده نمي شود.امام بخاري در(الادب المفرد)ازحضرت ابوهريرهرض روايت كرده اندكه فرمودند:كسي كه قبل ازسلام كردن اجازه بگيردبه اواجازه ندهيدزيراكه اوروش مسنون راترك كرده است.درتفسيرروح المعاني).
يك واقعه ازپيامبراسلام ودرس هايي ازآن
درحديث ابوداودآمده است كه شخصي ازبني عامرازآن حضرت به اين روش اجازه گرفت كه ازبيرون گفت أألج(آيا به زورواردشوم؟)آن حضرت به خادم خودفرمود:اين شخص روش سلام كردن رانمي داند.بروبيرون وروش سلام كردن رابه اويادبده كه چنين بگويد.السلام عليكم أأدخل آياداخل شوم.هنوزخادم بيرون نيامده بودكه اوصداي آن حضرت>راشنيدوبه همان روش گفت السلام عليكم أأدخل.لذاآن حضرت> به او اجازه ورودفرمودند.ابن كثيروبيهقي درشعب الايمان ازحضرت جابرروايت كرده اندكه رسول خدا>فرمودند:لاتأذنوالمن لم يبدأباالسلام.يعني كسي كه ابتدابه سلام نكندبه اواجازه ندهيد.پس ازاين واقعه دودرس فهميده مي شود1ـ اينكه ابتداء سلام كنيد.2ـ اينكه به جاي أألج كلمه وواژه أأدخل رابه كاربريد.ازآنچه دراحاديث مذكور،گذشت ثابت شدكه اول سلام وبعداجازه خواستن براي ورود،روش خوب ومناسب اين است كه اجازه گيرند.خودش رامعرفي كندوبعداجازه بگيرد(چنانچه اين،شيوه حضرت عمر فاروق بود،هرگاه حضرت عمربه خانه آن حضرت> مي آمدند مي گفتند((السلام علي رسول الله،السلام عليكم أيدخل عمر؟))يعني بعدازسلام مي گفتند:آيا عمرواردشود.رواه قاسم ابن اصبغ وابن عبدالله في المقصدعن ابن عباس عن عمر.وهمچنين درصحيح مسلم آمده است كه حضرت ابوموسي اشعري نزدحضرت عمررفتندوبراي اجازه گرفتن اين الفاظ رابه كاربردند:السلام عليكم،هذاابوموسي السلام عليكم هذاالشعري.خوب دراين حديث معلوم شدكه ابتداءخودرامعرفي كردندبراي وضاحت بيشتراشعري فرمودندتااينكه اهل خانه اجازه گيرنده رابشناسند،دراجازه دادن دلهره وتشويش خواهندداشت،لذا ازاين تشويش هم بايداهل خانه رانجات داد.يعني اينكه كاملاًبايدخودرامعرفي كندتااينكه اهل خانه هراسان نشود.
روش بد استيذان
روش بداجازه گرفتن اين است كه شخصي جهت داخل شدن به خانه اي اجازه مي گيرد اما خودش رامعرفي نمي كند،واگرازداخل خانه بپرسندكه توكيستي؟درجواب مي گويندمن هستم درحاليكه اهل خانه ازصداي اورانشانخته پس چطورباكلمه من هستم بشناسد.درحاليكه جواب مخاطب اين نيست اهل خانه مي خواهدكه اوخودش رامعرفي كند.خطيب بغدادي در(جامع )خودازعلي بن عاصم واسطي نقل كرده اندكه ايشان به بصره رفتندوجهت ملاقات حضرت مغيره بن شعبه تشريف بردندودرب منزل ايشا ن رازدند.حضرت پرسيدند توكيستي؟اودرجواب گفت.أنا يعني من هستم حضرت جواب دادندكه درميان آشنايان من كسي به اسم أناأنايعني من هستم نيست سپس بيرون آمدندوحديثي براي اوروايت كردندكه روزي حضرت جابرابن عبدالله به خدمت آن حضرت>آمدند وبراي اجازه گرفتن درب زدند،آن حضرت پرسيدندتوكيستي؟حضرت جابرجواب دادند((أنا))يعني من هستم آن حضرت>براي زجروتوبيخ فرمودند!أناأنا ازمن من يعني أناأنا گفتن چه فايده اي حاصل مي شودوباگفتن أناأنا من من هيچ كسي شناخته نمي شود.ولي متأسفانه روش بدترازاين هم هست آنكه امروزه مُدشده كه صاحب خانه مي پرسد توكيستي؟هيچ جوابي نمي دهد.درحاليكه شرع مقدس اسلام اين راناپسنددانسته است.
امروزه مردم نسبت به استيذان بي توجه اند.
هشدارضروري:امروزه اكثريت مردم هيچ گونه اهميتي به استيذان نمي دهندكه اين صراحةًترك امرواجبي است وگناه مي باشد،وافرادي هم كه مي خواهندمطابق روش مسنون استيذان كنند.يعني ازبيرون سلام كنندوبعدخودرامعرفي كنند،براي آنهامسئله اندكي دشوارشده است چونكه صاحب خانه ازآنهادورهستند(خانه هابزرگ هستند)ورساندن سلام به خاطردوري آنهادشواراست واجازه گرفتن مشكل است. بايددراينجامسئله رابه اين صورت تعبيركرد امري كه واجب است اين است كه بدون اجازه داخل خانه نشويد.حالا هرمكان وزمان و...اجازه گرفتن فرق مي كندكه امروزه دردرب منزل خودزنگ نصب كرده اند،كه همين زنگ زدن خوددرحكم اجازه گرفتن است ولي بعداززنگ بايدصدايش رابلندكرده وخودرامعرفي كندويابه هرصورتي كه درهرمكان وهرزمان كه رايج هست اجازه گرفتن هم جائزاست يعني درحكم اجازه گرفتن است.
لزوم رعايت حالات مردم وعدم نارضايتي ازآنها
اگركسي ازشخص ديگراجازه ملاقات خواست وآن شخص درجواب گفت الآن نمي توانم باشما ملاقات داشته باشم،فعلاًبرگرديد،چنين برخوردي رانبايدبدبدانيدزيراكه حالات ومقتضيايات هرفردتفاوت دارد.چونكه بعضي اوقات انسان درحالتي است كه نمي خواهدديگران برآن حالت مطلع باشد پس اصراركردن هم خوب نيست وخداوندهم همين چيزرافرموده است (وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ ).واگربه شما گفته شدبرگرديدپس برگرديدكه اين برگشتن بهتراست براي شما.وحتي ازخيلي ازسلف منقول است كه آرزوي مااين بودكه مابه خانه كسي برويم وآنهابه مابگويندبرگرديدتااينكه مابرگرديم وثواب اين آيه وعمل كردن به مابرسدوثواب آن راماكسب بكنيم مگرعجيب است ، تاهنوزاين سعادت نصيب مانشده است.[3] ولي متأسفانه ماخودمان رادرمقابل اين حكم قرآن قراربدهيم كه چقدرعامل هستيم خصوصادراين زمان كه ما به اين حكم اصلاعامل نيستيم. حتي به ماخبررسيده كسي كه درب منزل خودرادربعضي ازمواقع بازنمي كندياجواب نمي دهندبه آنهافحش مي دهندوبدوبي راه به صاحب منزل مي گويند وخيلي ها مي گويند:كه فلاني ادب ندارديا خانواده اوبه اوتربيت نداده يااگرزني ازپشت درب بسته به اوبگويدكه كسي درخانه (مردي) نيست برنمي گردندواگربربگردنددر هرمجلسي كه بنيشيندبه آن خانواده بدوبيراه مي گويندوباآبروي آنهابازي مي كنند.وتازمانيكه زنده هست اين درد دردل اوهست وهيچ وقت فراموش نمي كند.ولي غافل ازاين كه اين حكم قرآن است كه اگربه اواجازه داده نشده بهتراست همان طوري كه خداونددرقرآن مجيد مي فرمايد:(هوازكي لكم) متأسفانه مادرچيزهاي خيلي كوچك و يا حتي بدعت پافشاري و اصرار داريم و مي گوئيم كه اين رسم پدري واجدادي من است ولي غافل ازاين كه اين حكم قرآن وخداوندكه زيرپاويااصلااهميتي داده نمي شودهيچ گونه توجهي نداريم .مابايدبه اين چيزها اهميت بدهيم نه اينكه به صاحب آن خانه بدوبي راه بگوئيم بلكه به آنهامرحباگفته وازآنهادرس بگيريم.نه اينكه آبروي آن شخص راببريم اگرماواقعادرخط ومشي سلف صالح هستيم نبايدناراحت شويم بلكه مثل آن بزرگان دراين فكرباشيم كه ثواب اين حكم راخداوندبه ماهم نصيب بفرمايد.به اميدروزي كه ماازاين احكام پيروي كرده وتعصبات وخواهش هواوهوس خودرازيرپاكرده ومتبع قرآن واحكام آن باشيم.
حكم شخصي كه جواب استيذان به گوش وي نرسيده.
اگركسي درب منزل شخصي رازدوبراي واردشدن به منزل اجازه طلبيد،اما ازداخل منزل جوابي نشنيد،درچنين صورتي روش سنت اين است كه دوباره درب رابزندواگربازهم جوابي داده نشدمرتبه سوم درب بزندواگرمرتبه سوم نيزجوابي داده نشدبرگردد[4].زيراكه از3مرتبه درب زدن به اين نتيجه رسيديم كه حالااهل خانه ازسه حال خالي نيست.1ـ هيچ كسي درخانه نيست 2ـ ياهست درچنين موقعتي قرارداردكه نمي تواندجواب بدهدمثلادرحال خواندن نمازهست يا وضوءمي گيردويا...3ـ يااينكه درحالتي قرارداردكه حوصله ملاقات باكسي رانداردحالااين شخص هم بايداصرارنكندياخداي نكرده ازبالاي ديوارخانه اونرودبلكه برگرددووقت ديگري بيايدبراي ملاقات. چونكه اگرآنجابماندموجب ايذاءمي باشد.كه اجتناب كردن ازمردم آزاري واجب است ومقصداصلي استيذان نيزاجتناب كردن ازمردم آزاري است.
ازحضرت ابوموسي اشعري روايت است كه رسول اكرم>فرمودند:إذاإستأذن احدكم ثلاثاًفلم يوذن له فليرجع.يعني چون كسي ازشماسه مرتبه اجازه طلبيدوبه اواجازه داده نشدپس بايدبرگردد.ابن كثيربه حواله صحيح بخاري ودرمسنداحمدازحضرت انسروايت است كه يك مرتبه حضرت رسول> به خانه حضرت سعدابن عباده تشريف بردندومطابق سنت ازبيرون باگفتن السلام عليكم براي استيذان سلام فرمودند.وحضرت سعدآهسته جواب سلام رادادند به صورتي كه آن حضرت>نشنيدند.وبه همين صورت سه مرتبه رسول سلام كردندوسعدآهسته جواب مي دادتااينكه حضرت منصرف شده وبرگشتنتد سعدمتوجه شد كه رسول>برگشتندازخانه بيرون شده وبه تعقيب آن حضرت>دويدندتااينكه به حضرت رسيدندوفرمودندهرزمان كه سلام مي كرديدمي شنيدم وجواب مي دادم وصدايم رابه اين خاطربلندنمي كردم تااينكه ازصداي شمابيشتر به من سلام بيرون آيدوموجب بركت من شود.سپس آن حضرت اوراتعليم دادندكه بعدازسه مرتبه سلام كردن اگرجوابي داده نشدبايدكه انسان برگردد.بعدازآن، حضرت سعدآن حضرت>رابه منزل برده،واز آن حضرت پذيرايي كردند وآن حضرت>قبول كردند.
حكم ورود به اماكن عمومي
(ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتاغيرمسكونة فيها متاع لكم) لفظ متاع به بهره برداري وفايده حاصل كردن ازچيزي اطلاق مي شود.دراينجا معني لغوي است.يعني استحقاق بهره برداري داشتن. حضرت ابوبكرصديق مي فرمايند:كه چون آيات استيذان نازل شد كه در آن آيات از داخل شدن به منزل كمي ممانعت آمد، آن وقت حضرت ابوبكر خدمت آنحضرت عرض كردند، يا رسول خدا بعد از ممانعت تكليف تجار قريش چه مي شود؟ زيرا كه سفر تجاري آنها از مكه و مدينه به شام مي باشد و در مسير راه در هر مقدار مسافتي براي آنها، مسافرخانه اي است كه در آن توقف كرده استراحت مي كنند و در آن مسافرخانها فردي بخصوص سكونت نمي كند. پس مسأله استيذان در آنها چگونه است؟ و از چه كسي بايد اجازه گرفته شود؟بعداً اين آيه يازل گرديد (رواه ابن ابي حاتم)
از اين شان نزول معلوم مي شود كه از بيوتاً غير مسكونة فيهامتاع لكم آن مكانها و فضاهايي است كه محل سكونت فردي خاص و يا قوم خاص نباشد بلكه عموم مردم اجازه دارند تا از آنها استفاده حاصل كنند و در آنها استراحت كنند مانند مسافرخانهاي كه در شهرها يا در بيابانها به همين مناسبت ساخته شده است و بر مبني اشتراك علت ، مساجد، خانقاها، مدارس ديني، بيمارستانها، ادارات پست، ايستگاه قطار، و همچنين مكانها كه براي تفريح مردم اتخاذ شده است. خلاصه اين كه همه اداراتي كه براي رفاه عموم تاسيس شده است در همين حكم داخل هستند. و انسان مي تواند بدون اجازه به آنها وارد شود.
برگرفته از: وبلاگ کودک مظلوم افغان
[1] ابن كثيربحواله ابن ابي حاتم
[4] توجه داشته باشيدكه بين هرمرتبه درب زدن وقفه اي كوتاه داشته باشد.
جوان مظلوم افغان...
ما را در سایت جوان مظلوم افغان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: حافظ مکی ومدنی
بازدید: 210
تاريخ: جمعه
31 خرداد
1392 ساعت: 23:07